تبليغاتX
لانه نور - تذکری از ابراهیم ادهم
 
مذهبي
 

گنهکاری پریشان روزگار به در خانه ابراهیم آمد و گفت: ای مرد! من بر خود بسی ستم کردم مرا اندرزی ده تا آنرا امام سازم. ابراهیم کفت اگر شش شرط با من تعهد کنی و بجای آری بعد ار آن هرچه کنی تورا زیان ندارد:

نخست آنکه : چون معصیت خواهی کنی آنروز روزی خدای مخور.

گفت هرچه در عالم هست رزق اوست من از کجا خورم؟

ابراهیم گفت : سزد که روزی او خوری اما دروی عاصی باشی؟

دوم : چون خواهی معصیتی کنی آنجا رو که ملک او نبود.

گفت این سخن مشکل تر بود؛ که از مشرق تا به مغرب همه ملک اوست من کجا روم؟

ابراهیم گفت : نیکو بود ساکن ملک اوباشی و معصیت او کنی؟

سوم : چون خواهی [معصیت] کنی جایی رو که او تورا نبیند.

گفت : این کجای تواند بود . او عالم هر سرا است.

ابراهیم گفت : نیکو بود که رزق او خوری و ساکن ملک او باشی و در نظر او معصیت کنی؟

چهارم: گفت چون ملک الموت بسوی تو آید وی را گوی مهلت ده تا توبه کنم.

گفت: [ملک الموت] این سخن کی پذیرد؟

ابراهیم گفت پس قادر نیستی آنرا از خود دفع کنی ؛ چه بهتر که قبل از آمدنش توبه کنی و آن همین ساعت است.

پنجم :چون نکیر ومنکر بر تو آیند هر دو را از خویشتن بران.

مرد گفت : نتوانم. گفت : پس کار جواب ایشان آماده دار.

ششم : آنکه فردای قیامت ندا در آید که گنهکاران به دوزخ روند تو بگو من نروم.

گفت : نتوانم.

مرد کمی اندیدشید و سپس بدست ابراهیم توبه کرد و شش سال بعد از دنیا رحلت نمود.

تو ای عزیز ! نیز باشد که کوچت نزدیک بود در این نصایح بنگر و چون خواهی گناهی کنی آنرا در نظر آر باشد که تورا نیز پیشوا گردد.

به نقل از کتاب آداب و سلوک قرآنی(تخلٌی) - استاد کریم محمود حقیقی

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:42  توسط غلامعلی حسینی بهجانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM